دوباره سلام
. بازم غیبتم طولانی شد. آخه اصلا وقت نمی کنم که بیام چیزی بنویسم حتی واسه روز تولدم... اگه پروژه ها و ساعت های بد کلاسام بزارن سعی می کنم زود به زود بیام. راستی از اون دوستای گلم که روز تولدم یادشون بودو اومدن تبریک گفتن ممنونم
این شعرو تقدیم می کنم به طلوع ابدیم...
*آفتاب*
آه ای آفتاب دور
من عاشق تو ام
و جز شعر چیزی ندارم
اما روزی به خاطر تو
تمام شعر هایم را
بر شاخ و برگ بلوط های کوهستان
و بر زبان کودکان جا می گذارم
و به سوی تو می آیم...
نوشته شده توسط الهام در شنبه بیست و هشتم مهر 1386 ساعت 13:49 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY