از پلکان شب ماه را می بينی!؟
من در آنجابا خيال زيبای چشمانت بيدارم
و در انتظار شنيدن صدای آرام تو،
تپش حرارت ستارگان نرگسين را
دل تنگ، دل تنگ می شمرم
اينجا ست که نسيم سبز
تو را برايم طراحی می کند
تا سوزش تشنگی ام را
بر دره های تنت بنگارد
آه
تو هنوز در انبوهِ ستارگان قدم می زنی
و من در شبی حرير،
پر از آرايشِ گل بو ته های مهتاب
تو را نظاره می کنم
نوشته شده توسط الهام در پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386 ساعت 14:40 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY