تبليغاتX
خلوت الهام خانم

ای ستاره ها

 

این شعر خیلی زیبا فروغ فرخ زاد را تقدیم می کنم به سارای عزیزم

آسماني

ای ستاره ها که بر فراز آسمان 
با نگاه خود اشاره گر نشسته اید 
ای ستاره ها که از ورای ابرها
بر جهان نظاره گر نشسته اید
آری این منم که در دل سکوت شب
نامه های عاشقانه پاره میکنم
ای ستاره ها اگر بمن مدد کنید
دامن از غمش پر از ستاره میکنم
 با دلی که بویی از وفا نبرده است
جور بیکرانه و بهانه خوشتر است
در کنار این مصاحبان خودپسند
ناز و عشوه های زیرکانه خوشتر است
ای ستاره ها چه شد که در نگاه من
دیگر آن نشاط ونغمه و ترانه مرد ؟
ای ستاره ها چه شد که بر لبان او
 آخر آن نوای گرم عاشقانه مرد ؟
جام باده سر نگون و بسترم تهی
سر نهاده ام به روی نامه های او
سر نهاده ام که در میان این سطور
جستجو کنم نشانی از وفای او
ای ستاره ها مگر شما هم آگاهید
 از دو رویی و جفای ساکنان خاک
که اینچنین به قلب آسمان نهان شدید
ای ستاره ها ستاره های خوب و پاک
من که پشت پا زدم به هر چه که هست و نیست
تا که کام او ز عشق خود روا کنم
لعنت خدا بمن اگر بجز جفا
زین سپس به عاشقان با وفا کنم
ای ستاره ها که همچو قطره های اشک سربدار
سر بدامن سیاه شب نهاده اید
ای ستاره ها کز آن جهان جاودان
روزنی بسوی این جهان گشاده اید
رفته است و مهرش از دلم نمیرود
ای ستاره ها چه شد که او مرا نخواست ؟
ای ستاره ها ستاره ها ستاره ها
پس دیار عاشقان جاودان کجاست ؟

 


 

نوشته شده توسط الهام در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 ساعت 4:1 موضوع | لینک ثابت


يه روز قشنگ ديگه..

 

و امروز زمانی است که عشق آغاز شد و یا از قعر دالانهای قلبهامان

مثل چشمه ای جاری  شد چشمه ای که زلالی اش را مدیون زیبایی یک نگاه است و یا

جادوی حسی آبی به نام دوست داشتن. بله اکنون زمان آن است که ندای درونمان را بشنویم  ندایی که

به ما می گوید کافی ست خوب ببینی که عشق هنوزم هست و هروز می شود عاشق بود ...

نباید برای ابراز عشق به دنبال بهانه یا مناسبت بود بلکه اگر بخواهی میتوانی هر روز حضورعشق را

در نبض لحظه هایت حس کنی و در قلبت ولنتاین را چشن بگیری 

ولنتاينت مبارك عزيزم

خلاصه بگم.......... روز عشاق رو به همه ی دوستای گلم تبریک می گم. و برای همتون آرزوی

خوشبختی دارم 

 


 

نوشته شده توسط الهام در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385 ساعت 15:45 موضوع | لینک ثابت


پرسش ها

تا حالا بهش فکر کردی...

چرا برگ ها وقتی احساس زردی می کنند خودکشی می کنند؟

آیا این همان خورشید دیروز است یا این آتش با آن آتش فرق دارد؟

راستی چرا پنجشنبه خودش را به بعد جمعه نمی اندازد؟

بگو آیا گل سرخ عریان است یا همین یک لباس را دارد؟

در مرداب متروک کیست که از عمق آب آواز می خواند؟

هندوانه به چه می خندد وقتی به قتل رسیده است؟

هرگز نیامدن بهتر از دیر کردن نیست؟

آیا 4 برای همه 4 تا است؟ آیا همه 7 ها برابرند؟

نوری که زندانی به آن می اندیشد همان نوری است که بر تو می تابد؟

کجا می توانی سازی بیابی که در رویا هایت بنوازد؟

فاصله بین خورشید و پرتغال به عدد صحیح چند متر است؟

آیا زندگی ما تونلی میان دو روشنایی مبهم نیست؟

یا روشنایی میان دو مثلث تاریک نخواهد بود؟

آیا مرگ از نبودن حاصل می شود یا  از مواد خطرناک؟

اما می دانی از کجا می آید مرگ، از بالا یا پایین؟

از میکروب می آید یا از دیوار؟ از جنگ می آید یا از زمستان؟

اندوه گوسفندی تنها چه نام دارد؟

اگر مگس ها عسل بسازند،  زنبورها رنجیده خاطر خواهند شد؟

آیا آنکه همیشه منتظر بوده ، از آنکه هرگز انتظار کسی را نکشیده، بیشتر رنج می کشد؟

انتهای رنگین کمان کجاست،در روح تو یا در افق؟

اشیای درون رویاها چه می شوند؟ آیا رهسپار خواب های دیگران می شوند؟

چه کسی می تواند دریا را قانع کند که عاقل باشد؟

چگونه به میخک ها بگویم که از عطرشان متشکرم؟

مورچه با کدام ارقام سربازان مرده اش را از کل تفریق می کند؟

کجاست آن کودکی که من بودم، در من هست هنوز یا رفته؟

آیا می داند که هرگز دوستش نداشتم و می داند که هرگز دوستم نداشت؟

چرا این همه وقت گذراندیم تا بزرگ شویم، فقط برای آنکه از هم جدا شویم؟

وقتی کودکیم مرد چرا هر دو نمردیم؟و اگر روحم دور افتاده است چرا اسکلتم دنبالم می کند؟

...چرا... چرا... چرا؟؟؟؟؟                                تو پاسخم نمی دهی
                                                                              اما پرسش ها نمی میرند


 

نوشته شده توسط الهام در دوشنبه نهم بهمن 1385 ساعت 15:18 موضوع | لینک ثابت