روزگاری که دیر و دور هم نبود دیدمش
غرق در خون و معطر
گفتمش تا ابد رنگ این سینه سیاه است
گذشت و گذشته است آن روز و روزها
اما همیشه موسم اسفند
که بهار دل دل میکند برای آمدن و نیامدن
با تو بی نبود تو می شنوم از خود
نه نمی خواهم ببینمش
نوشته شده توسط الهام در شنبه بیست و نهم بهمن 1384 ساعت 12:40 موضوع | لینک ثابت
هر آنچه که هستی ، بهترین باش
اگر نمیتوانی بلوطی بر فراز تپه ای باشی
بوته ای در دامنه ای باش
ولی بهترین بوته ای باش که در کناره راه میروید
اگر نمیتوانی درخت باشی ، بوته باش.
اگر نمیتوانی بوته ای باشی ، علف کوچکی باش
چشم انداز کنار شاهراهی را شادمانه تر کن.
اگر نمیتوانی نهنگ باشی ، فقط یک ماهی کوچک باش
ولی بازیگوش ترین ماهی دریاچه باش.
همه ما را که ناخدا نمیکنند ، ملوان هم میتوان بود.
در این دنیا برای همه ما کاری هست
کارهای بزرگ ، کارهای کمی کوچک
و آنچه که وظیفه ماست ، چندان دور از دسترس نیست.
اگر نمتوانی شاهراه باشی ، کوره راه باش
اگر نمیتوانی خورشید باشی ، ستاره باش.
بابردن و باختن ، اندازه ات نمیگیرند
هر آنچه که هستی ، بهترین باش.
نوشته شده توسط الهام در دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384 ساعت 17:59 موضوع | لینک ثابت
روزی که آمدی
باران بارید
روزی که رفتی
حالا دوباره باران می بارد
می آیی یا می روی؟
اسمت روی شن های ساحل
هنوز باقیست
و می روی...
نوشته شده توسط الهام در چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384 ساعت 15:57 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY