![]() |
![]() |
|
|
روز اول پیش خود گفتم دیگرش هرگز نخواهم دید روز دوم باز می گفتم لیک با اندوه و تردید روز سوم هم گذشت اما بر سر پیمان خود بودم ظلمت زندان مرا می کشت باز زندان بان خود بودم... "فروغ" |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 13:55 توسط الهام |
|
|
به خاطر تو چهره ات را از ياد نبرده ام به خاطر تو صدايت را فراموش نكرده ام با خاطرات مبهمم از تو نوازشهايت مرا در بر مي گيرد من عشقت را فراموش نكرده ام به خاطر تو به خاطر تو و تو از آن سوی افق ها می آیی...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 13:10 توسط الهام |
|
|
دور نشو تركم نكن آه ! حتي ثانيه اي تركم نكن ، دلبندترين ! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 15:26 توسط الهام |
|
|
دوباره سلام این شعرو تقدیم می کنم به طلوع ابدیم... *آفتاب* آه ای آفتاب دور من عاشق تو ام و جز شعر چیزی ندارم اما روزی به خاطر تو تمام شعر هایم را بر شاخ و برگ بلوط های کوهستان و بر زبان کودکان جا می گذارم و به سوی تو می آیم...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 13:49 توسط الهام |
|
|
سلام چقدر دلم واسه اینجا تنگ شده بود... واسه شهرم واسه اتاقم واسه خاطرات قشنگی که دارم همون خاطراتی که بقول تو چه تلخو شیرین دست نخورده باقی می مونن... راستش اصلا وقت نمیشد که بیام چیزی بنویسم ولی حالا بعد از۲ ماه دوباره مینویسم از چیزایی که اتفاق افتاد از اتفاقایی که میوفته. راستی هنوز وقتی قاصدک میبینی یه آرزو تو دلت میکنیو بعد فوتش کنی؟ یا دیگه این ذوق و شوق کودکانه تویه این همه شلوغی گم شد ه...
قاصدکی روی سنگ فرش خیابان در انتظار یک دست ، یک فوت... این همه رهگذر.. کسی پیامی ندارد برای کسی؟ قصه این همه تنهایی را قاصدک به کجا خواهد برد؟
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 14:58 توسط الهام |
|
|
از پلکان شب ماه را می بينی!؟ اينجا ست که نسيم سبز تو را برايم طراحی می کند
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 14:40 توسط الهام |
|
|
سلام مشهد ولی هنوز طرح هامو نکشیدم تحقیقم نصفه ست پلان هامو کامل نکردم از همه بدتر اینکه باید برم جلوی ساختمونا طرحشونو بکشم . حالا یه بچه بامعرفت بهم قول داده که برام بکشه البته تنبل نیستم مسافرتمون بنا به دلایلی طولانی شد بعد هم که برگشتیم مثل خاله بازی هی ما می رفتیم هی اونا می اومدن عید دیدنی حالا این شعر قشنگو می نویسم تا روحیه بگیرم واسه انجام کارام و تقدیمش می کنم به شما دوستای گلم نشانی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم فروردین 1386ساعت 2:0 توسط الهام |
|
|
سلام من اومدم یه خورده دیر شد ولی به هر حال اومدم. سال ۸۵ هم با همه خوبی ها بدیاش تموم شد ولی ... بکوشیم در سال جدید همانی باشیم که " مادر ترزا" می خواست: معمولا" مردمان، بی انصاف و خود محور هستند، به هر حال آنان را ببخش. اگر مهربان باشی، تو را به داشتن انگیزه های پنهانی و خود خواهانه متهم می کنند،
به هر حال مهربان باش. اگر شریف و صادق باشی، فریبت خواهند داد، به هر حال شریف و صادق باش. آن چه سالیان سال صرف ساختنش کرده ای، یک نفر می تواند یک شبه ویران سازد،
به هر حال سازنده باش. اگر به آرامش و شادکامی برسی بر تو حسد خواهند ورزید،
به هر حال شادمان باش . مهم ترین چیزهایی را که به دست آورده ای به دنیا ببخش، حتی اگر کم باشد،
به هر حال بخشنده باش. و در تحلیل نهایی در خواهی یافت که آنچه بوده است، بین تو و خدای تو بوده،
به هر حال نه بین تو و دیگران.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم فروردین 1386ساعت 19:32 توسط الهام |
|
|
این شعر خیلی زیبا فروغ فرخ زاد را تقدیم می کنم به سارای عزیزم ای ستاره ها که بر فراز آسمان
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 4:1 توسط الهام |
|
|
و امروز زمانی است که عشق آغاز شد و یا از قعر دالانهای قلبهامان مثل چشمه ای جاری شد چشمه ای که زلالی اش را مدیون زیبایی یک نگاه است و یا جادوی حسی آبی به نام دوست داشتن. بله اکنون زمان آن است که ندای درونمان را بشنویم ندایی که به ما می گوید کافی ست خوب ببینی که عشق هنوزم هست و هروز می شود عاشق بود ... نباید برای ابراز عشق به دنبال بهانه یا مناسبت بود بلکه اگر بخواهی میتوانی هر روز حضورعشق را در نبض لحظه هایت حس کنی و در قلبت ولنتاین را چشن بگیری
خلاصه بگم.......... روز عشاق رو به همه ی دوستای گلم تبریک می گم. و برای همتون آرزوی خوشبختی دارم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 15:45 توسط الهام |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
پروانه آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|